![]() |
![]() |
|
| عاشقانه های من |
عشق تارا برای همیشه مرد دیشب آخرین اشکامو واسه اون ریختم، خاک بر سرت ، خاک بر سرت تارا ببین عاشق کی بودی کسی که تموم زندگیتو خراب کرد و انگار چیزی نشده راحت و آسوده رفت .. فهمیدم توی این دنیا لعنتی به بعضی از آدمها نباید محبت کنی ...چون اونا لیاقت ندارن...آره کسی که براش می مردم دلمو شکست و پاشو گذاشت روی قلبم له کرد و رفت دیگه تصمیم خودمو گرفتم این عشقی که تموم دنیامو خراب کرده را فراموش می کنم برای همیشه و حتی اگه اون به پاهام بیافته و بگه منو ببخش دیگه نمی بخشمش نه تو این دنیا و نه دنیای دیگه چون زخمی که اون تو قلبم گذاشته به این زودیها تسکین نمی یابه........ بعضی ها راست می گفتن که اون لیاقت نداره..لیاقت نداره که یکی معصومانه و صادقانه دوسش داشته باشه آره لیاقت نداره...من اینارو می دونستم ولی هر بار می بخشیدمش ....صبور بودم صبور شدم ولی تا کی ....اینبار تارا برای همیشه این عشقو نمی خواد این زخمی که رو قلبم جا گذاشته دیگه درست شدنی نیست تارا تو عشق شکست خورد عشق جدید نمی خوام ...دوستام می گن تارا بی عشق نمی تونه بمونه ...ولی اینبار می مونه بی عشق می مونه تا یاد بگیره کسی که خطا کرده رو نبخشه شاید خودم هم خطا کار بودم گناهم دوست داشتن زیاد بود ...گناهم عاشقی بود..و گناهم این بود که عاشق یک آدم بی ارزش شدم. کسی سرزنشم نکنه خودم می گم من باختم باختم باختم.
حرفای من به اون:: می دونم حالا با خیال راحت دنبا ل کارای خودتی می دونم نمی دونی تو دل تارا چی می گذره تو لیاقت اشکای منو نداشتی لیاقتت عشق مقدسم نبود دیگه دوستت ندارم و یا بهتره بگم متنفرم ازت لعنت به تو و روزی که وارد زندگیم شدی لعنت به اون حرفات لعنت به قلبت که یک ذره محبت توش نبود خوب شناخته بودی منو ...تو همونی بودی که می گفتی.... همه چی رو خراب کردی من کاری به کارت ندارم و هیچ وقت نمی بخشمت بد کردی ...دیگه تارا تو رو نمی خواد.
پی نوشت۱: از این به بعد شعرا و مطالبی که می نویسم فقط برای عشق پاکیه که من باورش دارم.نه عشق من به اون پی نوشت۲: از خدا می خوام تاوان تموم کاراتو پس بدی.تموم بدیهاوی که در حق من کردی رو.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 13:31 توسط تارا |
|
بدروددگر مرا صدا مکن
مرا ز جام باده ام جدا مکن که جام من به من جواب می دهد به من کلید شهر خواب می دهد درون خوابهای من تویی و دستهای مهربان تویی و عهدهای استوار و هر چه هست عاشقانه پایدار برو مرا صدا مکن ز کوچه خوابهای سایه پرورم دگر مرا جدا مکن صدا مکن چو سایه بگذر ازسرم مرا ز سایه های دوستی سوا مکن چه حاصلی ز شمعهای بی فروغ ز خنده ها ز بوسه ها چه حاصلی ز گفته های سر به سر دروغ ؟ تو از روندگان راه عشق نیستی تو نیستی ز دل شکستگان بگیر راه خویش و تن رها کن از بلا چو من دل رمیده بلا مکن تن به سلامتت به درد مبتلا مکن مرا به قصه های کودکانه در شبان هول جدا مکن ازین غم قدیم ازین غم ندیم صدا مکن دگر ترانه سر در این شبان دیر پا مکن به خواب نازنین من به خواب ناز که من تمام شب نخفته ام تمام شب به جام و جان جز این سخن نگفته ام وفا کن ای دل جفا کشیده باز ولی وفا بیار بی وفا مکن پی نوشت ۱: حرفی ندارم ...منتظرم شاید.... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 10:18 توسط تارا |
|
شرمنده ام! گفته بودم:
دست بر د يوار دور آن ور دريا مي زنم
و تا هزاره شمردن چشم مي گذارم
گفته بودم:
غبار قديمي تقويم را
از شيشه هاي شعر و خاطره پاك نمي كنم
گفته بودم:
صداي سرد سكوت اين سالها را
با سرود و سماع ستاره بر هم نمي زنم
اما دوباره اين دل درمانده
تو را ميهمان سايه گاه ساكت كتاب و كاغذ كرد
همسفر حدود تنهايي
بگذار كه دفتر دريا هم
گزينه ئي از گريه هاي گاه به گاه من باشد!
......................
بيا و از خير خواندن خواب و تعبير ترنه ام بگذر
تو كه از باديه بادها برنمي گردي
ديگر چه كار به كار عطر گلاب و گريه هاي من داري؟
بگذار شاعري
در اين سوي سياهي مدام خواب تورا ببيند
مگر چه مي شود
چه مي شود كه هي بگويم بيا و نيايي
من به هم كلامي با كاغذ
و همين عكس سياه و سفيد قاب خاتم راضيم
تو رضايت نمي دهي؟
باور كن گريستن تقدير تمام شاعران است
كوچه را ببين
هنوز آن غول زيبا در مهتابي خاموش خود مي گريد!
آنسو ترك زني تنها در غربت آيينه
و اين سو شاعري از اهالي آفتاب
ديگر به كجاي ابرها بر مي خورد
كه من هم بي امان براي تو ببارم
پی نوشت۱: مسافر عزیزم نمی دونم چی بگم...هر کی اومده یک چیزی گفته و رفته...همه می گن اون بی وفاست ولش کن ...یعنی گفتن اینهمه ساده هست ...ولی من چی...می خوام اینجا چیزی روشن بشه برای کسانی که گفتن چرا رهات کرده یا چی شده...اون منو رها نکرده ما بدلیل یک سری مسائل فعلن خیلی از هم دوریم ...تا دل نشکنیم...چون می خوام مرد و مردونه منو دوست داشته باشه و اگه اون الان دنیای منه منم تموم دنیای اون باشم ..فقط من..نمی خوام دروغ بگم خیلی خیلی دوسش دارم و دوری از اون منو داغون کرده ولی باید این دوری رو تحمل کنیم تا ببینیم خدا چی می خواد.هر چی خدا می خواد اون می شه.توکل به او
پی نوشت۲: از همه دوستای گلم ممنون که سر زدین به من ..هر سوالی دارین ازم بپرسین ولی زود قضاوت نکنین ...
پی نوشت۳: شاید تو هم منو می شناختی می فهمیدی چقدر متفاوتم از همه بر عکس قیافم که همه می گن مغروری اصلن مغرور نیستم .
دوستای گلم برام دعا کنید.
تارا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 13:22 توسط تارا |
|
گناهکار تو بودی نه من یک روزی می رسه که عاقبت اشتباهتو بفهمی و با التماس بهم بگی منو ببخش ولی اونروز ولی انروز من دیگه من نیستم یادت نگهدار این روزارو می رسه روزی که تنها بشی می رسه روزی که در به در دنبالم بگردی یادت باشه با دل من چکارا کردی نگی نگفتم دنبالم دیگه نگرد پیدام نمی کنی آدرسمو کسی نداره.... سراغ من نیا........ (( دیگه حرفات همه تکراری شده با تو بودن از رو بیکاری شده من دیگه کاری به کارت ندارم با خیال خوش برو برو برو.................))
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 14:14 توسط تارا |
|
|
پی نوشت۱ : دوستان عزیزم فقط برام دعا کنید. پی نوشت۲: یک روزی عاقبت میای ولی مردونه بیا. پی نوشت۳: همیشه دلم می خواست تو زندگیت فقط من باشم ....و تو تموم زندگی من باشی.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 13:39 توسط تارا |
|
زير باران مي روم
پی نوشت۱: از تمام دوستای گلم یک دنیا ممنون که با نظرات خوبتون تنهام نزاشتین.. پی نوشت۲: مسافر عزیزم دلم خیلی گرفته ...خسته شدم...می خوام بیای کنارم...نمی دونی این روزا چقدر حال و هوای گریه دارم ... پی نوشت۳: وقتی آدم تنها می شه کسی به یادش نیست ولی روزای دیگه همه دور ورتن من می خوام اون دوستی که موقع تنهائی کنارمه ...اون بیاد پیشم تا شادیهامو باهاش قسمت کنم...نه اونائی که به خاطر خودشون میان... خدایا تو تنها دوست منی ..تنها کسی که موقع غمها و شادیهام کنارمی ..دستامو بگیر..کمکم کن که بی تو هیچم...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 13:23 توسط تارا |
|
|
«صبح زیبای زندگیم پشت در خانه ات به انتظار نشسته»
در سکوت محض شب برای تو که غم ها وشادی های روح خاموشم رابا رقص چشمانت بر پاره ی تنم میبینی ، مینویسم...
امشب را به یادت هستم ، مشتاق دوباره دیدنت در خانه خاطره ام. کاش می دانستی چقدر شوق دوست داشتنت رادردل می پرورانم.سحرگاهان با نسیم دل انگیز زندگی چشمانم را می گشایم. به خورشید، آسمان، جیک جیک گنجشکان ، پنجره کوچک اتاق ، صبحی دوباره، خیابان، برگ های سبز، به شادابی دستان تو ، و به زمینی که برروی آن قدم میگذارمسلام میدهم . استوار به راه می افتم، قلبم به سان قلب کوچک
پرنده ای، از عشق می وزد،گلبوته های یاس زرد، روئیده کنار جدول خیابان را با دستان پرامیدم نوازش می دهم.
گل های قاصدک را با کوله باری از سلام به سویت پرواز میدهم «از خدا میخواهم که صبحی خوش برایت باشد» به شکرانه بودنت در هوای صبح دستانم را به سوی آسمان بلند می کنم. بوسه ای کوچک برای خدا می فرستم، تا دلش را نرم کنم که
«تو را از من نگیرد»
دعا خواهم کرد. دعا، برای مهربان بودنت ، برای دریا،دریا دوست داشتنت، برای شادی من،تو، زندگی، دعا می کنم.و امید با تو بودن را ، با ترس و هراس از دست دادنت، در نگاهم، در آهنگ صدایم، و در نفس هایم پنهان می کنم ،«تا مبادا نشکفته ، پرپر شود»به سویت می آیم ، دسته گلی از یاس های سپید آرزو آورده ام.آمده ام، تا به ذلالی آب، و به زیبایی یک شاخه نرگس«دوستت داشته باشم»
از سرزمین عشق و دوستی، خرمن خرمن شقایق چیده ام.و از گلبرگ های پرپر شده شان برایت خانه ای ساخته ام«پر از پریان مست بهشت»سپیده ام فرش گلریزجلودستانم را در انتظار بوسیدن قدمهایت با شبنم نشسته بر نیلوفران بهشت آب داده ام.ببین:
«صبح زیبای زندگیم پشت در خانه ات به انتظار ایستاده...»
«مهربانم»
پلک سحرم را با اخم نگاهت از خود مران.
خدایا!
به من توفیق عشق بی هوس و دوست داشتن، بی آنکه
دوست بداند ارزانی کن.
مرا دریاب، که دل دریایی من بی تو مرداب است!...
پی نوشت۱: خودتم خوب می دونی خیلی دیر اومدی...مسافر عزیز من، تو که می دونی چقدر منتظرش شدم...اما... آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟؟؟؟؟
پی نوشت۲: هنوز مرد نشدی... ولی من خیلی صبورم...عشقت منو خیلی صبور کرده...منتظرتم.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 9:11 توسط تارا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من تارا دختر آسمانی
برای دل خودم می نویسم و برای عشقی که همیشه تو وجودمه ( لطفاَ فقط کسانی بیان تو وبلاگم که دلشون پاک باشه و آسمونی باشن از آدمهای دو رو و چاپلوس متنفرم.) |
|
RSS
|