تبليغاتX

delnobahar

دختر آسمانی تنها
عاشقانه های من

مسافرم دیگه نرو

توی جاده ی جدایی دیگه اینجوری ندو
مسافرم خسته شدی بیا پیشم
برای تو همیشه بازه آغوشم...........

.

.

اگر یک روز فکر کردی نبودنِ یک کسی بهتر از بودنش هست... چشمانت را ببند وآن لحظه ای که او کنارت نباشد را به خاطر بیاور. اگر چشمانت خیس شد .. بدان داری به خودت دروغ می گویی وهنوز دوستش داری....!؟ هنوز دوستت دارم.

.

.

پی نوشت:پسرم می دونم برای برگشت بابا داری دعا می کنی...دعاکن ..دعا کن چون تو معصومی..دعا کن عزیزم خدا داره صداتو می شنوه...دعا کن کودکم... دیشب باز خوابتو دیدم...نمی دونم چی می خواستی بگی به مامان...دلت برام تنگ شده...تو هم خسته شدی...پسرم نزار بابا بی وفا بشه...آروم تو گوشش زمزمه کن هنوز مامان دوستت داره...مثل سابق ..مثل همیشه...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 16:43  توسط تارا | 
www.t a r a n e h h a g r o u p s.blogfa.com

من نیستم تا بدانم کیستم
من می روم تا بدانم چیستم
هیچم انگار پوچم انگار
اصل می خواهم
وصل می خواهم
شاید در این راه
من شوم رسوا
یا شوم پیدا
شاید که این ره رود به دریا
یا که کویری تشنه از فراق آب و تا قیامت اسیر در چنگال شنها
یا زمینی یخ بسته و لرزان از سرما
یا که بی راهه ای تا ابد به ناکجاها
هیچ کس نمی داند
هیچ کس نمی فهمد
عاقبت من به کجا رفتم
شاید که رفتم من تابه نزدیک خدا بالا
اما من ندیدم هرگز هیچ عشقی را بدین حد ساده و شیوا
آری اصل من این بود
وصل من این بود
تا ابد من با خدا تنها

 

 

 

 

 

پی نوشت: دوست دارم فردائی داشته باشم بی نگرانی دوری از تو...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 12:20  توسط تارا | 
 

من تنهاترین فریاد در اوج صدایم
من عاشقانه ترین نگاه در کشتی وجود توام
من میخواهم زنده بمانم تابا توباشم تاباتو بخوانم چراکه بی تومیمیرم!
تمام شعرهای من فریاد قلب من است وتمام انها از ان توست .
من زردترین پاییزم در فصل نگاهت پس ان رادریاب وبا برق چشمانت غروبش را همراه باش ...
کسی چه می داند فردا چه خواهد شد ؟
شاید تقدیر دستان پر صلابتش را به سویم دراز کند و شاید هم نه...
ولی تا ان روز به امید رسیدن به نگاهت در انتظار می نشینم.
 

 

 عشقم هر شب برای تو می نویسم ... اینجا کسی نمی فهمد عشق واقعی یعنی چی ..ولی تو می دانی من تو را صادقانه می خواهم ....کاش این دوریها پایان یابد ... هر چند نمی دانی و این شعرها را نمی خوانی ولی من برای تو می نویسم ...کسی  نمی تونه جای تو رو بگیره...یادت ازم پرسیدی عشق به نظرت چیست: الان می خوام جواب بدم...عشق به نظر من یعنی اینکه نتونی کسی رو جایگزین کنی..همه وجودت مال اون... من کسی رو جایگزین تو نکردم و می تونم بگم من از همون روز اول عاشقت بودم. آزورمه هر چقدر که من دوستت دارم و عاشقتم تو نیز مرا دوست داشته باشی....و عاشقم باشی....

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 11:20  توسط تارا | 

سلام به همه دوستای گلم

سال نو همه مبارک باشه

امیدوارم در این سال همه به آروزهاشون برسن و منم به آرزوهام برسم.

از دوستای گلم معذرت می خوام که نتونستم سر بزنم ....به خاطر اینکه مسافرت بودم.سال خوبی داشته باشین

 

آخه تو عزیز قصه هامی ، آخه تو شعر رو لبامی
آخه جون تو بسته به جونم ، اگه بری دیگه نمی تونم
 
آخه اسم تو رو که میارم ، میشی همه ی دار و ندارم
آخه از چی می ترسی مهربونم ، من که رو عشق تو موندگارم
 
یه شب میون بارون غرورمو شکستم
کاشکی به تو می گفتم چقدر  تو رو می خواستم
 
می خوام بازم بخونم تو بارون از نگاهت
با این که خیلی خستم ، بگذرم از گناهت
 
آخه تو عزیز قصه هامی ، آخه تو شعر رو لبامی
آخه جون تو بسته به جونم ، اگه بری دیگه نمی تونم .........
 

 

 

پی نوشت۱: سال نو یکساعت مونده بود حرفات به دلم نشستن...چی  ساعت ۳:۳۷ سال ۸۶ شروع می شه؟؟آره تا ساعت ۲ باهات حرف زدم یکساعت مونده بود...خیلی خسته شدی برووو بخواب ....هر چی باشه فردا که چشماتو باز می کنی سال ۸۶ شده....می گی مهربون می شی...سال نو  مبارک ....امیدوارم امسال به حقیقت عشقم برسی...و بدونی بی تو نمی شه......امیدوارم مریضتون حالش خوب بشه...امیدوارم حال عموی منم خوب بشه...پس برای شفای همه مریضها بیائید دعا کنیم....

امیدوارم سال ۸۶ سالی پر از سلامتی باشه برای هممون

آمین

 
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 10:55  توسط تارا |