![]() |
![]() |
|
| عاشقانه های من |
تولدم مبارک فردا تولدمه اول مرداد.... باز تنهام.... شاید حتی نخوای بهم تبریک بگی... من تولدتورو یادمه....همیشه مرداد ماه برای ما یک ماه خاصی بود.....تولد تو و من و آشنائی ما همه در ماه مرداد ....جالبه که باز منتظرم...منتظر چی نمی دونم...دلتنگم...نمی دونم چی می خوام.....ولی امروز بیشتر از همیشه تنهاترم...کاش یک معجزه ای می شد...کاش....حرفای زیادی دارم واست....ولی نمی تونم... حرفائی که دوست داشتم بهت می گفتم....حالا بیخیال...تولدمو خودم به خودم تبریک می گم. تولدت مبارک تارا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 9:19 توسط تارا |
|
(( دل شکسته)) تا کی می خوای ردم کنی پیش همه بدم کنی می خوای که از عشق خودت رسوای عایدم کنی
حالم خراب و داغونه بی مهریات فراوونه اگه منو نخوای دیگه نفس برام نمی مونه گریه هامو نمی بینی غصه هامو نمی دونی فریاد قلب زخمیمو از تو چشمام نمی خونی فرقی واست نمی کنه
که من بمونم یا برم حتی دلت نمی سوزه که پیش چشمات بمیرم
آنقدر دل شکسته ام از این زمونه خسته ام تو از پیشم رفتی و من هنوز به پات نشسته ام هنوز به پات نشسته ام
پی نوشت۱: خوب بخون.... پی نوشت۲: نترس گلم..بابات مهربونه..بر می گرده..دعا کن برای برگشتنش..خدا صداتو می شنوه
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 13:59 توسط تارا |
|
آخرین تلاش
این آخرین تلاشمه
واسه به دست آوردنت
باور کن این قلبُ نرون
این التماس آخره
چقدر می خوای تو بشکنی
غرور این شکسته رو؟
هر چه می خوای بگی بگو
اما نگو بهم برو
این دلُ عاشقش نکن
اگه منو دوست نداری
راحت بگو اگه می خوای
قلب منو جا بذاری
دلم پر از شکایته
اما صدام در نمیاد
می ترسم از دستم بری
کاری ازم بر نمیاد
نرو نذار که بعد از این
دنیا به عشق شک بکنه
هر کی دلش جای دیگه ست
عشقُ بخواد ترک بکنه
نفس زدم از ته دل
معصومه این قلب به خدا
نذار بشه محال واسش
باور عشقش، آدما
مرگِ دلم پای توئه
اگه ازش گذر کنی
لب تر کنی رفیقتم
کافیه با ما سَر کنی
![]() ![]() ![]()
پی نوشت: خسته در رویاها،سوار بر قایق چوبی،می روم به سوی خوشبختی،می روم به سوی او که بیابم اورا،و بپرسم از او دلیله تنهائی ام را............
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 10:47 توسط تارا |
|
اين روزها ، برايم روزهاي دلگيري است ، مي داني ، اين روزها چندين بار نامت را زير لب زمزمه مي كنم ، اين روزها ، آرزو مي كنم : اي كاش در كوچه هاي كودكي مي ماندم ، اي كاش سايه ها از ذهنم رخت بر مي بستند ، و اي كاش مي توانستم سكوت غم انگيز صحراي دلم را بشكنم . غوطه ور در اين افكار ، ناگاه به خود مي آيم : همه رفته اند ، و من تنها مانده ام ، بهت زده و حيران ، در وسط اتاق مي ايستم ، چه سكوت غمباري ! پارچه هاي سياه روي ديوارها و گل هاي خشك و پژمرده ، خبر از فصل جدايي و نيستي مي دهد . آه ، ديگر آفتابي نيست كه هر صبح با طلوع خود ، مرا بيدار كند ، ديگر كسي نيست تا گرد و غبار دل ابري ام را ، پاك كند ، ديگر كسي نيست تا مرا با نگاهش ،بدرقه كند ،... و من دوباره به خود مي آيم : تو ديگر نيستي، و من ، امروز ، بي تو ، گمشده اي در كوچه پس كوچه هاي عمرم ، امروز ديگر به تنهايي خو گرفته ام و جزيي از وجودم شده ، و ديگر رمقي براي رفتن به انتهاي سفر ندارم . و امروز من به ياد آن روزها ، و در حسرت ديدارت ، مي گريم ، و آرزو مي كنم : اي كاش مي شد يك بار ، تنها يك بار ديگر ، تكرار شوي ...
پی نوشت: این شعر تقدیم به تو...می دونم خیلی از دستم دلخوری ولی بدون تو مثل سابق برام عزیزی...پس اینهمه ظالم نباش....تو تنها نیستی من هستم...هیچ وقت تنها نیستی... http://www.hamtaraneh.com/flash/Qs.html این فلش تقدیم به تو و همه عاشقان....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 10:2 توسط تارا |
|
مقصد همیشه تا خونه تون هی قدمام رو می شمارم اما باز وقت رسیدن یه قدم کم میارم یکی هست که قبل من می رسه به دستای تو اون همونی که هیچوقت نمیگه : دوست دارم اون همونه که نگاهش یه شب بارونیه اون همونه که غزل تو حنجره ش زندونیه اون همونه که برات ترانه پیشکش می کنه اون همونه که صداش یه گریه ی پنهونیه اون منم ! تنهاترین ترانه خون آخرین قاصدک نامه رسون مقصد نامه ی پنهونی من من و تکیه گاه گریهات بدون اگه باشی می توینم تقویم رو وارونه کنیم شب و با ستاره ها دوباره همخونه کنیم بیا هفتا آسمون رو بشماریم بالا بریم موهای فرشته ها ی قصه رو شونه کنیم یکی هست که پا به پات تا آسمون بالا بیاد یکی هست که شونه ش رو بسپاره به هق هق تو وقتی بادبادک عشق رو می بره دستای باد اون منم ! تنهاترین ترانه خون آخرین قاصدک نامه رسون مقصد نامه ی پنهونی من من رو تکیه گاه گریه هات بدون (روز مادر و زن را به همه مادران و زنان تبریک می گم.بخصوص به مامان خودم.خیلی دوستت دارم مامان عزیزم .)
Mommy, I love you You feed me and need me
To teach you to play, So smile 'cause I love you On this Mother's Day. پی نوشت: سلام مسافر عزیزم خیلی می خواستم بیام ، برای دیدن تو و ... ولی انگاری نمی شه... امیدوارم مواظبش باشی، خبری ندارم ازش .تو پیشش باش، مسافر عزیزم تنهائی خیلی سخته ولی ما خدارو داریم.حالا نگران من نباش.من خوبم.از من نخواه بشم همون تارای اولی...خیلی چیزا عوض شده یک روزی آسمون ما هم آبی می شه...ناراحت نباش...مواظب خودت و اون باش...بفکرتونم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 12:32 توسط تارا |
|
من از تو مي مُردم
Lucky is the man who is the first love of a woman,
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 11:25 توسط تارا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من تارا دختر آسمانی
برای دل خودم می نویسم و برای عشقی که همیشه تو وجودمه ( لطفاَ فقط کسانی بیان تو وبلاگم که دلشون پاک باشه و آسمونی باشن از آدمهای دو رو و چاپلوس متنفرم.) |
|
RSS
|