![]() |
![]() |
|
| عاشقانه های من |
بي تفاوت مباش وقتي مي بيني ساكتم چيزي نمي گم وقتي مي بيني چشمام پر از اشكه وقتي دوريتو مي بينم بي تفاوت مباش عشقه من صدام كن دستانم را بگير از اين تنهائي نجاتم بده جز تو كسي را نمي خواهم (( تقديم به عشقم )) پي نوشت: اگه كسي رو رنجوندم اميدوارم منو ببخشه......از يك دختر عاشق و ديوونه چه انتظاري دارين...فقط اون تو قلب منه.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 15:54 توسط تارا |
|
باز برات مي نويسم خسته نمي شم از نوشتن به تو خسته نمي شم از فكر كردن به تو تو بخواي تا ته دنيا باهاتم دوري تو برام شايد بزرگترين مجازاته چه گناهي كردم كه اينگونه مجازاتم مي كني مرد بي احساس من روزي تو مرا خواهي فهميد روزي معنا خواهي داد به بي تابي هايم به چشمانم به احساس پاكم تو را ديووانه وار مي خواهم گر بخواهي مرا با تمام دنيا مي جنگم به خاطرت كاش مي دانستم در چه فكري ولي عشق من هيچ وقت جايگاهت را ترك نكن جاي تو فقط در قلب منه دوستت دارم . ((تقديم به مردي كه تمومه وجودمه ))
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 12:45 توسط تارا |
|
ياد تو نمي زاره بخوابم ياد چهارشنبه و انتظار تو نمي تونستم ارووم باشم ...دلم بهم مي گفت چي مي شه انروز حرفامو بهت زدم چه صبورانه گوش به حرفام دادي سكوت كردي تو سكوت كردي و در سكوت تو دلم هزاران بار شكست . . .(( )) تاراي عزيزم دوستت دارم ولي هنوز نمي شه .... . در مقابل چشمان عاشق تو و دل مهربون تو هيچ كلمه اي نمي توانم بگويم براي همين دلتو شكستم آروم آروم دور شدم ولي چشمان زيبا و پر اشك و مهربان تو نگذاشتند بروم حالا مي خواهم برگردم مرا آيا قبول مي كني؟ ((تارا)) گلم دلم هزاران بار شكست چشمانم از اشك ريختند خسته شدند روحم خسته شد دلتنگي تموم وجودم را فرا گرفت آنروز من فهميدم تمام زيبائي ها رنگشونو از دست دادند براي من تو چگونه تونستي دل عاشق منو بشكني؟ ولي نه شكايتي ندارم تو روزي خواهي دانست چقدر دوستت دارم من به خدا گفتم تورو و دلتنگي هامو و از خدا تورو خواستم تو روزی خسته خواهی شد از این دوری بدان عشقت هميشه با منه من قلبمو دادم به تو پس نمي گيرم ازت اگه مي خواي برگردي شرطش اينه كه هيچ وقت تنهام نمي گذاري قبول داري عشق من؟ (( برای مردی که تمومه زندگیمه ))
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 9:13 توسط تارا |
|
يك آرزو و يك دنيا خواهش يك عالمه حرف نگفته و يك جمله پر معنا ((دلم برات تنگ شده عشقم)) انتظار تو وتيك تيك ساعت تمنايت نمي كنم مي دانم دور نيستي از من بي قراري نمي كنم قول مي دهم بهت منتظرت خواهم ماند صبور خواهم بود تا وقتي كه مرا عاشقانه بخواهي تا وقتي كه گرماي دستانت را حس كنم مي دونستي بي تو نمي شه بي تو دنيا براي من زيبائي هاشو از دست مي ده بي تو من كبوتري بال شكسته ام كه پرواز يادش مي ره ولي عشق من بازگشتت كي خواهد بود كي منو عاشقانه خواهي خواست؟ من تورا عاشقانه مي خواهم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 11:50 توسط تارا |
|
|
دل ديوونه من تورو مي خواد تو چرا نيستي؟ روزاي بدون تو برام خيلي سخته ديشب منتظرت بودم …ساعت ها نمي گذشت سه بار ساعتو نگا كردم هنوز 9 بود……………… نتونستم برم اتاقم … تنهائي بيشتر غصه مي خورم كاش از احساسم باخبر شي ولي نمي دونم اينهمه بي تفاوتي براي چي…. چند روز پيش مي خواستي بدوني دوستت دارم يا نه… ولي الان تنهام گذاشتي صبر كن صبر صبر اين چيزيه كه به خودم ميگم جز خدا كسي رو ندارم جز خدا كسي از احوال دلم خبر نداره بايد بفهمي كه بي تو نمي شه دلم براي بابا بزرگم خيلي تنگ شده خدايا مواظبش باش خدايا بابا بزرگمو بردي پيش خودت. از ارديبهشت ماه پيشته خدايا عشقمو از من نگير… ديگه اشكام نمي زارن بنويسم… اميدوارم خيلي دير نشده بياي عشق من ((تقديم به مردي كه عاشقشم)) |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 9:18 توسط تارا |
|
|
مي دونستم من تنهام مي دونستم اينهمه مدت خودمو گول زدم من براي تو نوشتم ... تو الان نيستي تنهام گذاشتي دلت برام نسوزه.... من عادت كردم به اين تنهائي ديشب با خدا حرف زدم يكم دردد دل كردم باهاش از تو گفتم از خدا تورو خواستم من شاعر نيستم نويسنده نيستم تمومو احساسمو برات مي نويسم كاش يك روزي بفهمي كه چقدر دوستت دارم و آرزومه كه تو هم يك روزي به اندازه دوست داشتن من دوستم داشته باشي.
((تقدیم به تنها مرد زندگیم که پاک و معصومانه اورا می پرستم))
دوستای گلم برام دعا کنید که خیلی محتاج دعام. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 13:18 توسط تارا |
|
|
شايد من خطاكارم ساده ام....ساده هيچ وقت تورو مقصر ندونستم شايد تو اين وسط من عاشق تو شدم نه تو.... ولي تو هم مقصري منو عاشق خودت كردي بي احساسي...بي احساس اينهمه سنگدلي واسه چيه اخه بي انصافي نيست تو بگوو بعد اين مدت بعد از اينكه اينهمه صادقانه عاشقت شدم به حدي كه بهت گفتم بيشتر از همه دنيا دوستت دارم اينهمه بي تفاوت باشي خسته ام...از تو نه....از اين رسم روزگار شايد باورت نشه شايد فكر مي كني شوخي مي كنم ولي بدون تو نمي شه بي تو نمي شه اينو بفهم با وجود اينكه مي دونم تو حتي از وجود وبلاگم هم مطلع نيستي ولي مي نويسم تا يكم از سنگيني دلم كاسته بشه... ((تقديم به مرد بي احساسه من....تنها مردي كه مي پرستمش)) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 9:49 توسط تارا |
|
گر به خلوت لحظههایم عاشقانه قدم نمیگذاری ((تقديم به تنها مرد زنديگم، كسي كه تموم دنيامه گرچه خيلي بي احساسه)) اينروزا كجا رفتي ...دلم برات اينهمه تنگ شده....؟ چرا اينهمه برام مقدسي...مگه چيكار كردي
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 11:34 توسط تارا |
|
|
مرا ببر نمي خوام بي تو باشم از بي تو بودن خسته شدم به اين روزا وثانيه ها و لحظه ها بگوو كه نمي خوام بي تو باشم به اين ادمها بگو به اين ادمهائي كه دورو ورم هستند به اين ادمهائي كه فقط فكر خودشونن به اين ادمهائي كه با كاراشون حالمو بهم مي زنن بگو از من دور شن نفعي از من نمي رسه به اونا من فقط تورو مي خوام. چه نفعي مي رسه از من كه روحم و جسمم متعلق به تو شده با تو اميختم من با تو زنده شدم. مرا ببر مرا ببر پيش خودت تا در آغوش تو به ابديت برسم مرا ببر ببر تا در آغوش تو زنده شوم بي تو مرده اي بيش نيستم عشقم را درياب مرا رها نكن از اين تنهائي خسته ام. تورو مي خواهم اي عشق همیشگی من
((تقدیم به مردی که دیوونه وار می پرستمش))
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 11:1 توسط تارا |
|
انتظار واژه ی غریبی است ...
وقت بیداری مهتاب عاشقانه یاد من باش ..
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 7:47 توسط تارا |
|
به چه کسی می شه اعتماد کرد خدایا به من بگووو
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم آبان 1386ساعت 10:30 توسط تارا |
|
|
به لبهايم مزن قفل خموشي، كه در دل قصه ئي ناگفته دارم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 12:1 توسط تارا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من تارا دختر آسمانی
برای دل خودم می نویسم و برای عشقی که همیشه تو وجودمه ( لطفاَ فقط کسانی بیان تو وبلاگم که دلشون پاک باشه و آسمونی باشن از آدمهای دو رو و چاپلوس متنفرم.) |
|
RSS
|