![]() |
![]() |
|
| عاشقانه های من |
تورا مي خواهم... امروز بارون مي باره... انگار آسمان هم با من همدرده امروز... از آسمون مي پرسم... چرا دلتنگي... به من جوابي نمي دهد آسمان ، من هم ديگر جوابي براي اين سوال ندارم دلم براي يه بي وفا تنگ شده يادته هميشه بهم مي گفتي... باروون و تورا دوست دارم... تو الان باروون را داري عشق من... بدون من كنار بارووني حسوديم مي شه به بارون كاش بارون بودم.... کاش....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 15:31 توسط تارا |
|
![]() میـــــــدانم این روزهـــا پر از دلتنـــــگی منی! خودخـــــواهی نمیــــکنم بـــــاور کـــن مـــن از تو لبریزتر از دلتنـــگی ام
و تنـــها امیـــد دســـت های تنـــهای مـــــــــن ،نفســهای گـــرم تـــوست
که مــــرا گرم میکند
و مـــن ایــنجا ، فقـــط شــعر میـــخوانم تـــا تــو بیــــایی و مــن هـــــم
وصــال را تصـــور کنم...
اینـــجا ، شـــب ها هنـــوز هــم بــا خـــاطره ندیـــدنت خوابــم را بهبود میدهم
وچـــــشم به راه تــــــو هستــــم تا وقتـــی می آیـــــی
گـــل هـــای سرنــکشیده در قلـــبم را بپـــایت پرپر کـــنم
و منتــظرم
تا صبـــحی بــیاید تــو را ببـــینم و دســـتان زخمی از تنــهاییت را
با بوســه هایم مـــداوا کنــــم.
بـــاور کــــنی یا نه دیـــگر چه فرق میــــکند؟
مـــن تنــها مــسافر جامـــانده از زمانـــم تا اینجا بمــانم و تورا بــــه
بهشتی بی غصه بدرقــــه کنم.
میــــــدانم تا تو هستـــي سراچه کوچه دلم غرق نوری عجیب میشود و من كنار تو خواهـــــم مـــــاند و تاهميشه ستـــاره ها را
بیــــــــــــــــــدار خواهــــــــم کرد.
براي تو عشقم مي نويسم .............براي توئي كه مي داني مثل هوا محتاج تو ام
براي تنها مردي كه عاشقشم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 9:26 توسط تارا |
|
خسته شدم..... خسته شدم از بس تحمل كردم.... خسته شدم از بس اين عشق و با هزار مصيبت تنهائي تا الان نگهش داشتم نمي تونم...........به خدا ديگه نمي تونم در حاليكه من تموم سعي خودمو كردم تا عشقمون تموم نشه ولي تو ....ولي تو حتي تكون نخوردي ديشب فهميدم تو واقعاً لياقت نداري راستش خيلي دوست داشتم حرفاي مردم دروغ باشه.... ولي اونا راست مي گفتند تو لايق عشق پاك من نبودي دارم مي رم خوشحال باش ..... حتي آهنگ مورد دلخواهت ...يا يه آهنگ شاد بزار و حسابي بخند من ديگه تو زندگي تو نيستم... مگه تو هم با رفتارت نمي خواستي من برم..... تو بردي و تو اين عشق من بازنده شدم..... ولي يادت باش......پشيموني فايده نداره حتي اگه به پام بيافتي ديگه نمي بخشمت آرزومه هر قدر به من بدي كردي روزي منم بدي كنم در حقت.... اونوقت پا روي دلم مي زارم...و منم براي اشكات مي خندم مثل تو.........
پي نوشت: خدايا تو شاهد باش...شاهد اشكام... و تنهايم مگذار |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 9:40 توسط تارا |
|
مي دونم كارم ديوونگيه حتي دوست داشتن تو ديوونگيه همه بهم مي گن لايق تو نيست ولش كن بزار بره بزار بره يه روزي پشيمون می شه بر مي گرده..... دارم فكر مي كنم...... فكرام همشون بچگانه هست اخه هنوز من كوچيكم بزرگ نشدم...نگا نكن به سنم هنوز دخترك كوچيكي هستم كه دلش پر از محبته مي دونم دوستم نداري.....مي دونم...بهم نگوو... من اينو خوب مي دونم ولي چه كنم...پر از احساسم پر از عشقم الانم تو فكرتم ...فكرت از سرم نمي ره ولي خودمونيم نامردي كردي در حق من.... عيب نداره....خدا نامرديهاتو مي بينه منو عاشق كردي و خودت رفتي....انصاف نيست ولي من نشكستم....سرپام...هنوز زنده ام مي بيني عشق من پيروز مي شه.... عشق من پاك و آسمونيه.... توي هر ذره ذره عشق من ....خدا است.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 10:46 توسط تارا |
|
دلم برات تنگ شده مهربونم................ خيلي حرفا دارم باهات بزنم حرفائي كه تا بحال نتونستم بگم بهت نمي دونم كي اومده كه نامهربون شدي كي تورو مي خواد از من بگيره كاش مي تونستم بهش بگم: تو داري تموم دنياي منو ازم مي گيري حق ندارم گلايه كنم...حق ندارم تو بايد خودت بخواي خودت نمي دونم كجاي كار خطا كردم ...كه اينگونه نامهربون شدي دلم براي خنده هات براي صدات تنگ شده..... دلم براي نگاههاي عاشقانت تنگ شده.... مهربونم برگرددددددد..... پی نوشت: خدایا تو کمکم کن جز تو کسی رو ندارم............
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 11:19 توسط تارا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من تارا دختر آسمانی
برای دل خودم می نویسم و برای عشقی که همیشه تو وجودمه ( لطفاَ فقط کسانی بیان تو وبلاگم که دلشون پاک باشه و آسمونی باشن از آدمهای دو رو و چاپلوس متنفرم.) |
|
RSS
|