![]() |
![]() |
|
| عاشقانه های من |
در جهان هرگز مشو مديون احساس كسى، تا نگردد رايگان عشقت گروگان كسى ----------------------------
طلسم رو بايد بشکنيم ما هم بشيم مثل همه
حالا که بي وفاييه ما بي وفاتر از همه هيچکسي غير از خود ما به داد ما نميرسه عاشقيا رو هم ديديم به هوس يه بار بسه عاشقي تو دوره ما والا سرو ته نداره چيز به اين بي ارزشي چه چه و به به نداره کوير خشک دلمون ديگه زده هزار ترک غم ديگه بسه نازنين هرکي نموندش به درک چاکر هرچي بامرام , مخلص هرچي با وفا
در به درو هلاک يک همدم پاک و با صفا خلاصه اينکه نازنين گذشته هارو بي خيال پرواز رو عشق با وفا حتي بدون پرو بال پی نوشت: مسافر عزیزم تو هم با من موافقی؟ که عشق معنی خودشو از دست داده ...و همه فکر منعت خودشونن...؟
عموی عزیزم
گرچه خیلی دوریم از هم... گرچه خیلی وقته ندیدمت ...شنیدم حالت خوب نیست...دلم خیلی گرفت...
خدا بزرگه ..ناراحت نباش...هر روز برات دعا می کنم...امیدوارم بعد از عملت حسابی حالت خوب بشه...و برگردی پیش ما...خیلی دوستت دارم...خیلی...خدایا اورا خوب کن...خواهش می کنم ازت
((از دوستای گلم خواهش می کنم برای شفای حال عموم دعا کنید چند روز دیگه عمل جراحی قلب داره)) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 9:50 توسط تارا |
|
صبوري آهاي تو كه اينهمه دوري از من اينروزا در حال عبوري از من آهاي تو كه فكر مي كني سوزوندي دارو ندارمو با دوري از من طاقت نداري ببيني مي دونم اينهمه طاقت و صبوري از من ستاره ها مي گن پشيمون شدي مي خواي بگي غرق نوري از من فكر نكنم بشه با صد تا دريا اينهمه نفرت و بشوري از من نمي دونم مي خواي با من بسنجي دل ببري بازم چه جوري از من پشيموني فايده نداره ديگه چشات بايد بارون بباره ديگه
پي نوشت: مسافر عزيزم اون رفت...ساكت و اروم..بدون هيچ كلامي..بدون هيچ صحبتي..حتي بدون خداحافظي..دلت مي سوزه مي دونم اينهمه عشق و صداقت چطور تموم شد...ولي يه روزي بر مي گرده پشيمون و خسته و اونروز هيچ وقت نمي بخشمش...اون وقت پاروي دلم مي زارم...و بهش مي گم فراموشت كردم. و از زندگيم پاكت كردم...دلم مي خواد چشماش بارون بباره ...مسافر عزيزم...نگرانم نباش..من خوبم...اينروزاي سخت هم تموم مي شه...خدا بزرگه...و خدا پيش ادمهاي تنهاست. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 10:48 توسط تارا |
|
|
خدیا یا آرامش بده به من خیلی خسته ام......... به آخر خط رسیدم......... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 12:43 توسط تارا |
|
|
خسته شدم....
خسته از انتظار.... خسته از روزاي بدون تو........ مدت طولاني است رفته اي...شايد فراموشم كردي...ديگر تنها نيستي... من فقط تو تنهائيهات برات مرهم بودم ولي حالا ديگه نياز نداري به من...مي بيني چقدر تنهام... حتي كنترل اشكامو ندارم...بي اختيار سرازير مي شوند. حرفاي زيادي دارم برات... ولي نمي تونم بگم....دلم خيلي شكسته... روزي پشيمون مي شوي...ولي اونروز ديگر من ..من نيستم... پشيموني فايده نداره...لياقتت عشق مقدسم نبود. به ياد داشته باش جمله زير را دنيا دو روز است يك روز موافق و يك روز مخالف ميل توست روزي كه موافق است مغرور نشو و روزي كه مخالف است صبر كن.حضرت علي(ع)
پي نوشت: مسافر عزيزم مي دوني كه تنهائي لونه كرده تو دلم...اون ظالم شده...بفكر من نيست...تنهام گذاشته...مي دونم فقط خدارو دارم..بزرگترين عشق خداست..اون هيچوقت تنهامون نمي زاره..ازش كمك خواستم... اون مرهم براي دل شكستم .. .مسافر عزيزم وقتي اونو ديدي از احوالاتم چيزي بهش نگو...روحم خسته شده... فقط دعام كن...خدايا ارامش به من بده...خدايا كمكم كن. |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 9:32 توسط تارا |
|
|
عاشق تنها
امشب همه چيز رو به راه است
همه چيز آرام.....آرام ... باورت مي شود ؟ ديگر ياد گرفته ام شبها بخوابم " با یاد تو " تو نگرانم نشو ! همه چيز را ياد گرفته ام ! راه رفتن در اين دنيا را هم بدون تو ياد گرفته ام ! ياد گرفته ام که چگونه بي صدا بگريم ! ياد گرفته ام که هق هق گريه هايم را با بالشم ..بي صدا کنم ! تو نگرانم نشو !! همه چيز را ياد گرفته ام ! ياد گرفته ام چگونه با تو باشم بي آنکه تو باشي ! ياد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به ياد تو ! ياد گرفته ام که چگونه نبودنت را با روياي با تو بودن... و جاي خالي ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم ! تو نگرانم نشو ! همه چيز را ياد گرفته ام ! ياد گرفته ام که بي تو بخندم..... ياد گرفته ام بي تو گريه کنم...و بدون شانه هايت....! ياد گرفته ام ...که ديگر عاشق نشوم به غیر تو ! ياد گرفته ام که ديگر دل به کسي نبندم .... و مهمتر از همه ياد گرفتم که با يادت زنده باشم و زندگي کنم ! اما هنوز يک چيز هست ...که ياد نگر فته ام ... که چگونه.....! براي هميشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ... و نمي خواهم که هيچ وقت ياد بگيرم .... تو نگرانم نشو !! "فراموش کردنت" را هيچ وقت ياد نخواهم گرفت ... پی نوشت: ...انگار تا اینجا بود...انگار عشقت تموم شده...ولی من تا ابد عاشق تو خواهم ماند...مسافر عزیزم چیزی نگو می دانم من تنهام. جر خدا کسی رو ندارم.یادته همیشه بهم می گفتی ما خدارو داریم فقط اورا...فقط خدا. حالا می دانم راست می گفتی جز خدا کسی رو نداریم. مسافر عزیزم بهم بگوو چگونه تحمل کنم این روزای سخت رو...کجا خطا کردم...دستی برای یاری می خوام.کمکم می کنی؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 10:19 توسط تارا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من تارا دختر آسمانی
برای دل خودم می نویسم و برای عشقی که همیشه تو وجودمه ( لطفاَ فقط کسانی بیان تو وبلاگم که دلشون پاک باشه و آسمونی باشن از آدمهای دو رو و چاپلوس متنفرم.) |
|
RSS
|