تبليغاتX

delnobahar

دختر آسمانی تنها
عاشقانه های من
 

 خدایا! اجابت کننده دعایم باش، وبه ندایم نزدیک، وبه زاریم ترحم فرما،و به صدای من شنوا باش،و امید خود را از من باز مدار، و سبب من را از خود قطع مفرما، ودر این حاجت و دیگر حاجت ها قصد مرا به سوی غیر خودت قرار مده وبه برآورده شدن خواسته ام یاریم فرما.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 9:16  توسط تارا | 
 i love you

دستي نيست تا

 

نگاه خسته ام را نوازشي دهد.

 

اينجا ،باران نمي بارد...

 

فانوسهاي شهر، خاموش و مُرده اند

 

دست هاي مهرباني ،فقيرتر از من اند...!

 

نامردمان عشق نديده ،

 

خنجر کشيده اند بر تن برهنه   و بي هويتم !

 

دلم مي خواهد آنقدر بنويسم

 

تا نفسهايم تمام شود.

 

آنقدر دفترهاي کهنه را سياه کنم ،

 

تا سَرَم   ، فرياد کنند.

 

مي خواهم امشب ،

 

شاعر نو نويس کوچه ها شوم.

 

بوي غربت کوچه ها

 

امان بُريده است...!

 

  مي خواستم واژه اي پيدا کنم تا ...

 

دلتنگي کهنه و بي خاصيتم را

 

عرضه کند ،

 

ولي

 

واژه ها باز هم غريبي مي کنند.

 

مي خواستم ،

 

کاغذي بيابم منت نگذارد ،

 

تنش را بدستانم بسپارد ،

 

تا نوازشش دهم ،

 

اما ، اعتمادي نيست...!

 

اين لحظه ها ي لعنتي ،

باز هم مرا عذاب مي دهند...

 

اين دقيقه هاي بي وفا ،

 

بي وجدانترين ِ عالم اند...!

 

دستي نيست تا

 

دستهاي خسته ام را

 

گرم کند...

 

نگاهي نيست ،

 

تا مرا اميد دهد...

 

نفسي نمانده تا به آن تکيه کنم.

 

  اينجا،

 

آخرين ايستگاه عاشقيست...!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 13:18  توسط تارا | 
                  still.jpg

                                     تو شعراي سپيد من جائي نمونده واسه تو

                                    سياهي و در به دري از روزگار من بروو

برو ديگه دوست ندارم يك لحظه پيشم بموني ....ديگه نمي خوام تو گوشم شعراي غمگين بخوني

مي خوام روزاي خوب من شكنجه جونت بشه ........ سپيديهاي من تورو تا مرز مردن بكشه

حرفهاي تو زخم زبون

نگاه تو به اين و اون

يه روز ميگي برو نباش

يه روز ميگي پيشم بمون

خوب مي دوني دوست دارم

سر به سر دلم نذار

يا تو بمون تو قصه هام

يا برو ، اسممو نيار

يه روز ميگي دوستم داري

يه لحظه آروم نداري

فرداش با من قهر مي کني

کاري به کارم نداري

آخ چي مي شد با دل من نامهربوني نکني

همه اش به من وعده ندي

شيرين زبوني نکني

خوب مي دوني دوست دارم

سر به سر دلم نذار

يا تو بمون تو قصه هام

يا برو ، اسممو نيار

 

پي نوشت:

۱- من از ترس فردای بی توبودن همه ثانیه هارا به سکوت واداشتم، شایدکه توهمان دیروز من باقی بمانی 

۲- سلام مسافر عزیزم...یک مدت بود برات نمی نوشتم می دونم فکر می کنی فراموشت کردم ولی نه...یکم خسته و یکم دلشکسته ام...از اون بپرسی یک روز خوب یه روز بد می شه...منم موندم...بریدم...آخر خط رسیدم...ولی خدا رو دارم...خدا مصلحت ما رو بهتر از ما می دونه دیشب یکی از دوستام این اسمس را برام فرستاده که خیلی منو تحت تاثیر قرار داد  «تصمیم خداوند می تونه بی رحمانه باشه اما همواره به نفع آدمهاست..((دکتر شریعتی))»

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 11:36  توسط تارا | 
                                Love-I-Need-You.JPG

                               اين دل فقط تورو مي خواد...

 روزها داره مي گذره...

از تيك تيك ساعت متنفرم...از اين لحظه هائي كه بي تو مي گذرن متنفرم...

سكوتي عجيب تمام وجودم را فرا گرفته... گويا  ديگر توان راه رفتن را ندارم...

ساعتها به فكر فرو مي رم...

خاطراتتو دوست دارم...حتي اشكاهائي كه واست ريختمو دوست دارم...

دلم برات تنگ شده...كاش نگاهت را از من دريغ نمي كردي...

حرفاي مردم واسم مهم نيست...من بازگشتتو مي خوام...برگرد

گوش كن ...صداي قلبمو مي شنوي...اين قلب سالهاست براي تو مي زند

بي هيچ توقعي بي هيچ انتظاري....

ولي حالا

ديگر خسته شده....

تورا مي خواهد....

صادقانه و عاشقانه....

دستت را مي خواهد..

بوسه هايت را مي خواهد...

حتي دلم واسه دعواهات تنگ شده....

بيا...

بيا كه هيچ كس نمي تونه جاتو تو قلبم پر كنه...

بيا ...

بيا كه  خيلي دوستت دارم.....عشقم

(تقدیم به مردی که عاشقانه می پرستمش)

                     19140.JPG                  

 

پی نوشت:

۱-  حرفای دلم هستن...یکم با این نوشته ها ارووم می شم...خیلی تنهام...مرا تنهاتر مگذار

۲- دوست گلم مارال جون...کجائی خیلی وقته خبر ندارم ازت...خیلی نگرانتم... قرار ما این نبود.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 10:17  توسط تارا |