![]() |
![]() |
|
| عاشقانه های من |
|
" خدایا بس ،دلم تنگ است وهر سازی که میسازم بد آنگ است بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم ببینیم آسمان هرکجا آیا همین رنگ است؟ " |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 7:50 توسط تارا |
|
|
مي خواهم حرفاي دلم را بنويسم تا شايد يكم از دلتنگي هايم كاسته بشود. خيلي خسته ام باور نمي كردم او اينقدر ظالم باشد اره او رفته و من ماندم با يك دنيا خاطره....دليل اينهمه ماندنش را نمي دانم و دليل رفتنش را نيز ولي نمي دانم با اينهمه خاطره و حرف و عشق چگونه زندگي كنم... دستي نيست ياري كند.... روزهايم به سختي مي گذرند... حالا شايد بگوئيد چي شده مگه ...فقط همين ادم روي زمينه ؟ نه نه....ولي من باختم...عشقمو از من گرفتند....و يا يك دل شكسته ماندم.... اشكام بي اختيار سرازير مي شوند... ديگه همون دختر شاد نيستم... اون منو از من گرفت و رفت.... چقدر ساده ام...هنوز منتظر بر گشتشم آيا اين عشقه....چرا عاشق شدم...؟ خداي من يه كاري براي دل شكسته و غرور از دست رفته ام بكن.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 9:35 توسط تارا |
|
|
باورم كن.... دل به دريا مي زنم واسه يه لحظه ديدنت جونو آتيش مي زنم واسه به دست آوردنت اونقدر از عشق مي گم تا منو باور بكني تو هم عاشقم بشي ديگه ترك من نكني واسه به تو رسيدنم از همه چيزم مي گذرم تا تو با من بموني ديوونه اين عادتم اگه جسارت نباشه مي خوام بگم ديوونتم اگر فرصت بدي تو دنيامو با تو مي سازم شنيدم گفتي كه تو عاشق هيچ كس نمي شي منو باور نداري مي خواي بري تنها باشي منو از خودت نروون منو باورم بكن نزار بي تو بمونم عشق و تو چشام بخون اگه تو پيشم نمونی دلم تو دريا غرق مي شه درياي اشكامو مي گم دلم ماتم سرا مي شه
پي نوشت: ۱-واسم دعا كنيد .... خيلي محتاج دعام ۲- حرفاي دلمو خوب بيان كرده اين شعر ...خوانندش مجيد نعمتي هست. ۳- مسافر عزیزم دلم خیلی گرفته...می دونی که...همش می گم خدا داره امتحانم می کنه اینهمه سختی داده بهم...و من با این جمله ارووم می شم...تو بهم بگووو گناهم چیه؟چرا اخه چرا |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 12:34 توسط تارا |
|
باران را خيلي دوست دارم.خيلي بيشتر از آنچه تصورش را بكنيد. همينقدر بگويم كه وقتي باران ميبارد امكان ندارد مرا زير سقف يا هر سايه بان ديگر ببينيد. باران كه مي آيد عاشق مي شوم عاشقتر از هميشه و شروع مي كنم به كوچه گردي.كوچه هاي غربت اگر چه عاشقانه نيست اما ترانه هاي من از آنجا به معراج عشق مي روند. امروز باران می بارد و من تنهام...تو نیستی اینجا ...دستی نیست یاریم کند امروز دل من تنهاتر از همیشه هست...شاید تنهاترین آدم روی زمین من باشم او رفته و من با یک دنیا خاطره و تنهائی اینجا مانده ام... برگرد برگرد تا ببینی بی تو چقدر تنهام. خداوندا تمنایت می کنم برای دل تنها و شکسته من کاری بکن....
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 8:58 توسط تارا |
|
کجاست بگو؟؟؟ کجاس بگو اونکه برات می مرده کو؟ اونکه قسم می خورده که دوسِت داره ؟ اما به جاش با یه قسم، هر چی که داشتی برده کو تنها شدی بازتف سر بالا شدی گذاشت و رفت، دیدی دوسِت نداشت و رفت کجاس بگو؟؟؟؟ اون که برات می مرده و هر چی که داشتی برده کو اون که یه باره اومد و آتیش به زندگیت زد و ازت برید اون که دل ساده و تنهاتو به صلابه کشید یادت باشه منتظر اون که میگه دردتو می دونه نشی حرفاشو باور نکنی، هر کی بیاد نمک به زخمت می زنه ساده ی دل داده ی من گول نخوری، دوباره دیوونه نشی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 9:53 توسط تارا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من تارا دختر آسمانی
برای دل خودم می نویسم و برای عشقی که همیشه تو وجودمه ( لطفاَ فقط کسانی بیان تو وبلاگم که دلشون پاک باشه و آسمونی باشن از آدمهای دو رو و چاپلوس متنفرم.) |
|
RSS
|