تبليغاتX

delnobahar

دختر آسمانی تنها - حرف دل...
عاشقانه های من

مي خواهم حرفاي دلم را بنويسم تا شايد يكم از دلتنگي هايم كاسته بشود.

خيلي خسته ام باور نمي كردم او اينقدر ظالم باشد

اره او رفته و من ماندم با يك دنيا خاطره....دليل اينهمه ماندنش را نمي دانم

و دليل رفتنش را نيز

ولي نمي دانم با اينهمه خاطره و حرف و عشق چگونه زندگي كنم...

دستي نيست ياري كند....

روزهايم به سختي مي گذرند...

حالا شايد بگوئيد چي شده مگه ...فقط همين ادم روي زمينه ؟

نه نه....ولي من باختم...عشقمو از من گرفتند....و يا يك دل شكسته ماندم....

اشكام بي اختيار سرازير مي شوند...

ديگه همون دختر شاد نيستم... اون منو از من گرفت و رفت....

چقدر ساده ام...هنوز منتظر بر گشتشم

آيا اين عشقه....چرا عاشق شدم...؟

خداي من يه كاري براي دل شكسته  و غرور از دست رفته ام بكن.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 9:35  توسط تارا |