![]() |
![]() |
|
| عاشقانه های من |
|
مي خواهم حرفاي دلم را بنويسم تا شايد يكم از دلتنگي هايم كاسته بشود. خيلي خسته ام باور نمي كردم او اينقدر ظالم باشد اره او رفته و من ماندم با يك دنيا خاطره....دليل اينهمه ماندنش را نمي دانم و دليل رفتنش را نيز ولي نمي دانم با اينهمه خاطره و حرف و عشق چگونه زندگي كنم... دستي نيست ياري كند.... روزهايم به سختي مي گذرند... حالا شايد بگوئيد چي شده مگه ...فقط همين ادم روي زمينه ؟ نه نه....ولي من باختم...عشقمو از من گرفتند....و يا يك دل شكسته ماندم.... اشكام بي اختيار سرازير مي شوند... ديگه همون دختر شاد نيستم... اون منو از من گرفت و رفت.... چقدر ساده ام...هنوز منتظر بر گشتشم آيا اين عشقه....چرا عاشق شدم...؟ خداي من يه كاري براي دل شكسته و غرور از دست رفته ام بكن.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 9:35 توسط تارا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من تارا دختر آسمانی
برای دل خودم می نویسم و برای عشقی که همیشه تو وجودمه ( لطفاَ فقط کسانی بیان تو وبلاگم که دلشون پاک باشه و آسمونی باشن از آدمهای دو رو و چاپلوس متنفرم.) |
|
RSS
|